top of page

فصل دوم

david99319
1 day ago
7 min read

هنگامی که خشم و تلخی بر دل سایه می‌افگند


آیا آن حکایت تکان‌دهندهٔ «پسر گمشده» را به یاد دارید؟ همان پسری که سهم ارث خود را گرفت، خانه را ترک کرد و دل پدر را شکست. او مدتی در عیش و اسراف زیست، اما سرانجام با دلی شکسته و روحی توبه‌کار بازگشت. پدر بی‌درنگ او را در آغوش محبت خود پذیرفت. در نگاه نخست، گویی داستان به پایانی خوش رسیده است؛ اما روایت هنوز ادامه دارد. چرا؟

آیا برادر بزرگ‌تر را به یاد دارید؟ همان پسری که نزد پدر ماند و، به گفتهٔ خودش، هرگز از فرمان او سرپیچی نکرد؟ بخش مهمی از پیام این مَثَل از همین‌جا آشکار می‌شود. اگر به لوقا، فصل ۱۵، آیات ۲۵ تا ۳۲ بنگریم، درمی‌یابیم که رفتار او نیز درس‌هایی ژرف برای ما دارد.

حقیقتی ساده اما عمیق وجود دارد: اگر رفتار کودکی که می‌کوشد خود را بزرگ‌سال نشان دهد گاه ناخوشایند باشد، رفتار بزرگ‌سالی که کودکانه واکنش نشان می‌دهد به‌مراتب تأسف‌بارتر است. کمتر چیزی به اندازهٔ خشم خودخواهانه و گناه‌آلود، ناپختگی انسان را آشکار می‌سازد. بلوغ روحانی را تنها با سال‌های ایمان یا میزان آگاهی از کتاب‌مقدس نمی‌توان سنجید؛ شیوهٔ برخورد ما با رنجش‌ها نیز نشان می‌دهد که تا چه اندازه در محبت رشد کرده‌ایم.

از خود بپرسیم: آخرین بار چه زمانی خشم بر ما چیره شد؟ چند بار تسلط بر خویش را از دست داده‌ایم؟ چرا اغلب نسبت به نزدیک‌ترین افراد زندگی‌مان، یعنی اعضای خانواده، دوستان، همکاران و حتی هم‌ایمانان، تلخ و خشمگین می‌شویم؟

خشم، اگر مهار نشود، ویرانگر است. همان‌گونه که پرخوری یا غیبت می‌تواند به گناهی عادی و پذیرفته‌شده بدل شود، خشم نیز گاه در میان مسیحیان امری «طبیعی» شمرده می‌شود. اما عادی شدن یک رفتار در نظر ما، آن را در نظر خدا پسندیده نمی‌سازد. نباید با گفتن «خُلق من همین است» مسئولیت سخنان و رفتار خود را نادیده بگیریم.

بسیاری دربارهٔ پسر گمشده موعظه کرده‌اند، اما برادر بزرگ‌تر گاه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. حال آنکه اگر به آغاز فصل بنگریم، درمی‌یابیم که عیسی این سه مَثَل، یعنی گوسفند گمشده، سکهٔ گمشده و پسر گمشده را در پاسخ به اعتراض فریسیان و کاتبان بیان کرد؛ آنان از اینکه او گناهکاران را می‌پذیرفت و با ایشان غذا می‌خورد، شکایت داشتند (لوقا ۱۵:۱–۳).

در پرتو این زمینه، می‌توان پسر کوچک‌تر را نمایندهٔ خراج‌گیران و گناهکاران دانست و در برادر بزرگ‌تر، تصویری از فریسیان و دینداران مغرور دید.

می‌توان پیام عیسی به گناهکاران را چنین خلاصه کرد:

«خدا شما را دوست دارد و خواهان بازگشت شماست.»

و پیام او به فریسیان را چنین:

«شما نیز نیازمند توبه‌اید؛ نه از بی‌بندوباری، بلکه از غرور.»

برادر بزرگ‌تر در ظاهر مردی منظم، کوشا و اخلاق‌مدار بود؛ مانند برادر کوچک‌تر، آشکارا آبروی خانواده را نبرده بود. با این حال، هنگامی که جشن بازگشت برادرش برگزار شد، بیرون ایستاد و از شرکت در شادی پدر سر باز زد. چرا؟

ریشهٔ نخست خشم: امتناع از بخشش

اعتراض برادر بزرگ‌تر نشان می‌دهد که خشم او تنها متوجه برادرش نبود؛ از پدر نیز رنجیده بود. چرا؟ زیرا پدر، پسر خطاکار را با محبت پذیرفته بود.

پدر، پسر درماندهٔ خود را از دور دید، به‌سویش دوید، او را در آغوش گرفت و بوسید و فرمان داد بهترین جامه را بر تنش بپوشانند. اما از سخنان برادر بزرگ‌تر چنین برمی‌آید که به‌جای این استقبال، انتظار مجازات داشت. او حاضر نبود در بخشش و شادی پدر شریک شود.

بسیاری از خشم‌های ما نیز از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد: از امتناع از بخشیدن. گاه خطای دیگری را چنان در دل نگاه می‌داریم که هر بار به یادش می‌آوریم، رنجش گذشته دوباره زنده می‌شود.

کلام خدا به ما می‌آموزد که اگر هدیهٔ خود را به قربانگاه می‌بریم و در آنجا به یاد می‌آوریم که برادرمان چیزی بر ضد ما دارد، باید هدیه را همان‌جا بگذاریم، نخست برای آشتی اقدام کنیم و سپس بازگردیم و هدیهٔ خود را تقدیم نماییم (متی ۵:۲۳–۲۴).

همچنین هشدار می‌دهد که اگر تقصیرات مردم را نبخشیم، پدر آسمانی ما نیز تقصیرات ما را نخواهد بخشید (متی ۶:۱۴–۱۵).

این سخنان بسیار جدی‌اند. روحیهٔ نابخشنده با روح انجیل سازگار نیست. کسی که از رحمت خدا برخوردار شده است، خوانده می‌شود که همان رحمت را در رفتار با دیگران نشان دهد.

استقبال پدر را می‌توان نشانهٔ دلی دانست که پیش از بازگشت پسر نیز برای بخشیدن آماده بود؛ پسر با توبه و بازگشت، این محبت را تجربه کرد. آغوش پدر نشانهٔ پذیرش کامل بود. چنین پذیرشی می‌توانست با سرزنش و محکومیت دیگران همراه شود، اما در رفتار پدر می‌بینیم که محبت او از ملاحظهٔ داوری مردم فراتر می‌رود.

این تصویر، محبت مسیح را به یاد ما می‌آورد؛ او بر صلیب گناه ما را بر دوش گرفت تا راه بازگشت به خانهٔ پدر برای ما گشوده شود.

پس باید از خود بپرسیم:

آیا کسی هست که هنوز او را نبخشیده‌ایم؟

زندگی کوتاه‌تر از آن است که با کینه سپری شود. امروز ببخش؛ فرصت فردا تضمین‌شده نیست.

بخشیدن به این معنا نیست که خطا را بی‌اهمیت بشماریم یا درد خود را انکار کنیم. بخشش یعنی از کینه‌ورزی و انتقام‌جویی دست برداریم و داوری نهایی را به خدا بسپاریم. بازسازی اعتماد نیز ممکن است به زمان، صداقت و تغییر رفتار نیاز داشته باشد.

سایر ریشه‌های خشم

۱. حسادت و احساس تبعیض

برادر بزرگ‌تر از توجهی که پدر به برادرش نشان داد، آزرده شد. گمان کرد خدمت و وفاداری او نادیده گرفته شده است. اما پاسخ پدر روشن بود: «فرزندم، تو همیشه با من هستی و هرچه دارم از آنِ توست» (لوقا ۱۵:۳۱).

محبت خدا محدود و رقابتی نیست. در خانوادهٔ او، هیچ فرزندی از مهر پدر محروم نمی‌ماند. رحمت او نسبت به دیگری، به معنای کم شدن محبت او نسبت به ما نیست.

هنگامی که زندگی خود را پیوسته با دیگران مقایسه می‌کنیم، ممکن است برکت‌هایی را که هر روز از آن‌ها برخورداریم نبینیم. شکرگزاری، نگاه ما را دوباره به نیکویی خدا بازمی‌گرداند.

۲. غرور جریحه‌دار

شاید برادر بزرگ‌تر در غیاب برادرش به جایگاه خود به‌عنوان فرزند وفادار دل بسته بود. اکنون که برادر نافرمان بازگشته و مورد استقبال قرار گرفته بود، گویی توجه و احترامی را که حق خود می‌دانست باید با او تقسیم می‌کرد. غرور او تاب این وضعیت را نداشت.

غرور زخمی سرچشمهٔ بسیاری از تلخی‌هاست. وقتی ارزش خود را به تحسین دیگران وابسته می‌سازیم، توجه به شخصی دیگر می‌تواند در نظر ما به بی‌اعتنایی نسبت به خودمان تعبیر شود.

فروتنی به ما می‌آموزد که از رحمت خدا نسبت به دیگران شادمان شویم و جایگاه خود را در محبت او بجوییم.

۳. انگیزه‌های نادرست

از شکایت برادر بزرگ‌تر چنین برمی‌آید که خدمت او با انتظار پاداش درآمیخته بود. او سال‌های خدمتش را به یاد پدر آورد و از اینکه حتی بزغاله‌ای برای شادی با دوستانش دریافت نکرده بود، شکایت کرد. جسمش در خانه بود، اما دلش در حساب پاداش‌ها گرفتار شده بود.

ما نیز باید انگیزه‌های خدمت خود را بیازماییم: آیا از سر محبت خدمت می‌کنیم یا به انتظار سود و تحسین؟ اگر کسی زحمت ما را نبیند، آیا همچنان با وفاداری خدمت خواهیم کرد؟

قدردانی ارزشمند است، اما وقتی به شرط خدمت ما تبدیل شود، رنجش به‌آسانی در دل جای می‌گیرد. خدمتِ برخاسته از محبت، از رابطه با خدا نیرو می‌گیرد.

۴. واکنش‌های نادرست

سوءتفاهم‌ها، سختی‌ها و توبیخ‌ها، اگر با فروتنی و تأمل با آن‌ها روبه‌رو نشویم، می‌توانند خشم بیافرینند. همیشه نمی‌توانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم، اما در برابر واکنش خود مسئولیم.

کتاب امثال هشدار می‌دهد که با شخص تندخو دوستی و معاشرت نکنیم (امثال ۲۲:۲۴). این هشدار ما را متوجه تأثیر معاشرت‌ها بر خُلق‌وخوی خود می‌سازد. اگر پیوسته در فضایی آکنده از شکایت، تحقیر و تندی زندگی کنیم، ممکن است همان شیوهٔ رفتار را بیاموزیم.

خشم؛ چه زمانی زیان‌بار و چه زمانی سودمند؟

خشم زمانی گناه‌آلود می‌شود که از خودخواهی و برآورده نشدن خواسته‌های شخصی سرچشمه بگیرد یا به تحقیر، کینه‌ورزی و آزار دیگری بینجامد.

اما خشم می‌تواند واکنشی درست در برابر گناه، بی‌عدالتی و شرارت باشد. عیسی با غیرتی پاک، معبد را از آلودگی پاک ساخت. با این حال، نباید هر خشم شخصی را «غیرت مقدس» بنامیم. لازم است انگیزه، شیوهٔ ابراز و ثمرهٔ خشم خود را بیازماییم.

آیا خشم ما در پی اصلاح و حمایت از مظلوم است، یا می‌خواهد دیگری را خرد کند؟ آیا حقیقت را با محبت بیان می‌کنیم، یا تنها می‌خواهیم برندهٔ بحث باشیم؟

تعلیم افسسیان ۴:۲۶ نیز ما را فرا می‌خواند که در خشم گناه نکنیم و آن را در دل نگاه نداریم. همچنین، امثال ۱۶:۳۲ شخص دیرخشم را از مرد جنگاور برتر می‌شمارد و تسلط بر خویشتن را از فتح یک شهر ارزشمندتر می‌داند.

قدرت واقعی تنها در توانایی مقابله با دیگران آشکار نمی‌شود؛ در مهار زبان، آرام ساختن واکنش‌ها و انتخاب رفتاری خداپسندانه نیز دیده می‌شود.

چگونه بر خشم و تلخی پیروز شویم؟

• توبیخ را، حتی اگر ناعادلانه به نظر می‌رسد، با فروتنی بررسی کن. ببین آیا نکته‌ای درست در آن هست که بتوانی از آن بیاموزی. اگر لازم است از خود دفاع کنی، با آرامش و صداقت سخن بگو.

• در سختی‌ها به وعدهٔ رومیان ۸:۲۸ اعتماد کن. این وعده به معنای نیکو بودن همهٔ رویدادها نیست؛ به ما اطمینان می‌دهد که خدا می‌تواند آن‌ها را برای خیریت دوستداران خود به کار گیرد.

• دیدگاه طرف مقابل را در نظر بگیر. پیش از داوری، گوش بده و اگر سخنی مبهم است، دربارهٔ آن بپرس. گاه آنچه توهین می‌پنداریم، از سوءتفاهم سرچشمه گرفته است.

• آشتی را در اولویت قرار بده. اگر خطا کرده‌ای، مسئولیت آن را بپذیر و صادقانه عذرخواهی کن. منتظر نمان که همیشه دیگری نخستین قدم را بردارد.

• به بدی با نیکی پاسخ بده و تا آنجا که به تو مربوط است، با همه در صلح زندگی کن (رومیان ۱۲:۱۸–۲۰). تو مسئول رفتار خود هستی؛ پاسخ دیگری همیشه در اختیار تو نیست.

• هرگونه تلخی و غضب را از خود دور ساز و مهربانی، دلسوزی و بخشش را جایگزین آن کن (افسسیان ۴:۳۱–۳۲).

• هنگام شدت گرفتن خشم، پیش از پاسخ دادن اندکی مکث کن و دعا نما. گاه چند لحظه سکوت، از زخمی جلوگیری می‌کند که درمان آن زمان بسیاری می‌طلبد.

نجات‌یافتگان، بخشیدن را می‌آموزند. اشعیا ۳۸:۱۷ آمرزش خدا را با تصویری زیبا بیان می‌کند: او گناهان را به پشت سر خود افکنده است. این تصویر ما را به اطمینان از بخشش او دعوت می‌کند. ما نیز خوانده شده‌ایم که خطاهای بخشیده‌شده را پیوسته به ابزار محکوم کردن دیگران تبدیل نکنیم.

مسیح برای آمرزش گناهان ما جان داد. او نه‌تنها ما را می‌آمرزد، بلکه توان بخشیدن را نیز در ما پدید می‌آورد. گاهی این راه با مبارزهٔ درونی همراه است؛ در چنین زمان‌هایی می‌توانیم با صداقت از خدا بخواهیم که دل ما را از کینه آزاد سازد.

هنگامی که می‌بخشم، سه تعهد می‌سپارم:

۱. آن خطا را برای سرزنش، تحقیر یا انتقام، بارها به رخ شخص خطاکار نکشم.

۲. آن را برای بدنام کردن او نزد دیگران بازگو نکنم.

۳. آن را با مرور عمدی و کینه‌ورزانه در ذهن خود زنده نگاه ندارم.

این تعهدها به معنای انکار حقیقت یا خاموش ماندن در برابر آسیبی که ادامه دارد نیست. گفت‌وگوی ضروری برای اصلاح رابطه، درخواست کمک و جلوگیری از تکرار آسیب با بخشش سازگار است. همچنین، بازگشت ناخواستهٔ یک خاطره به ذهن به معنای شکست در بخشیدن نیست؛ مهم آن است که آن خاطره را آگاهانه خوراک کینه نسازیم.

پدر برای برادر بزرگ‌تر نیز از خانه بیرون آمد و از او خواست وارد شود. همین رفتار به ما یادآوری می‌کند که محبت پدر، فرزند خشمگین را نیز به بازگشت دعوت می‌کند. اگر امروز تلخی در دل ما خانه کرده است، می‌توانیم این دعوت را بپذیریم و از خدا بخواهیم که شادیِ محبت و بخشش را دوباره به ما بیاموزد.

 
 
 

Recent Posts

See All
کمک های بهشتی

وقتی نگرانی و استرس، آرامش را از ما می‌گیرند… تصور کنید مربیِ ببرها در میانهٔ اجرای زنده، ناگهان در قفسی تاریک گرفتار شود. ببرها او را می‌بینند، اما او آنها را نمی‌بیند! او با وجود ترس، به هدایت ببرها

 
 
 
فصل اول کتاب کمک های بهشتی

فصل اول وقتی احساس نگرانی و استرس می‌کنید چند سال پیش، یک برنامه تلویزیونی معروف سیرک، نمایشی با ببر بنگالی ارائه داد. این اجرا به صورت «زنده» و در حضور جمعیت زیادی انجام می‌شد. یک شب، مربی ببر وارد

 
 
 

Comments


bottom of page